132
انگشتـانـ َم را روی دکمـه ـهایش
سـُـر می دهــم
و یـادم می آیـد
درست همین جــا !
رو بـه مشرق ِ همین تخت بــود کـه تـو
می نواختـی
تاری از موـهـایــم را
سـر مست می شــدیم!
می رقصیــدمُ
می خنــدیدم .
و آغوشـ َت ، کـه عمیق تــر می شـد
بـرای ِ من !
می نـوازم ، بی هیچ کلامــی
تـا ، تـــو باز پیــدا شـوی
لابه لای ِ ،
سـُـر می دهــم
و یـادم می آیـد
درست همین جــا !
رو بـه مشرق ِ همین تخت بــود کـه تـو
می نواختـی
تاری از موـهـایــم را
سـر مست می شــدیم!
می رقصیــدمُ
می خنــدیدم .
و آغوشـ َت ، کـه عمیق تــر می شـد
بـرای ِ من !
می نـوازم ، بی هیچ کلامــی
تـا ، تـــو باز پیــدا شـوی
لابه لای ِ ،
نُت ـهای ِ اینـ دلتنگـی !

+ نوشته شده در ساعت توسط Alone girl
ای رهگذر !