147

سلام دوستان میخوام یه وبلاگ گروهی بسازم ... که تو اون هر کی هر چی دلش خواست میتونه بنویسه و حتی میتونه درد و دل کنه ... بچه ها لطفا هر کی مایل به همکاریه همین جا نظر بذاره و بگه...

اینم آدرسش:http://bia2qolam.blogfa.com/

راستی اسمتون روبهم بگین + ایمیل(اگه دوس داشتین)

نظر آزاد

151


گرگها هميشه زوزه نميكشند..
گاهي هم مي گويند:
دوستت دارم..
و زودتر از آنكه بفهمی بره ای،
ميدرند خاطراتت را
و تو ميمانی با تنی كه بوی گرگ گرفته.....!



150

ازروزي به دنيا بي اعتمادشدم

که کبريتي دستم راسوزاند

که روش نوشته بود بي خطر!!!


149

عــــــزیـــــزم !

وقــــــــتی گنـــــــــد زدى به زنـــــدگــــِی طــــــرف ،

حداقــــــل وقـــــتِ رفــــــتن ، دهــــنتو بــــــــبند ،

نگــــــو قسمــــــت نشــــــــــــــــد!!!!


نگاره: ‏از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست
بر خاکی نشسته‌ام که از آنِ من نیست

با نامی زیسته‌ام که از آنِ من نیست
از دردی گریسته‌ام که از آنِ من نیست

از لذتی جان‌گرفته‌ام که از آنِ من نیست
به مرگی جان می‌سپارم که از آنِ من نیست.‏

148


شایـد روزﮯ ...

در گذر زماטּ بـﮧ یڪ دیگر برسیم !

آטּ روز مـن اشتباه

گذشتـﮧ را تڪرار نخواهم ڪرد !

تو را از دست میـدهم

اما غرورم را نـَﮧ . . . !


146

آرامش وجود من بــودنــم در آغــوش مــردانــه ات است

بگـذار حـســودان هــرچـه می خــوآهـنـد بگــویـنـد

جــز تـو و عـشــق تــو تـمـوم دنـیــا پَــر


دلم نوشت : 22 روزه از خودم دورم دورتر از همیشه... یعنی میشه این روزا تموم شه... اون از این آشغال بی همه چیز که منو به رفیقم فروخت... چه احمق بودم که خودم باعث آشنایشون شدم... جلوی همون شکوفه و سحر قربون صدقه من میرفت و میگفت عاشقمه... اما در عرض یه ماه با 2 تاشونم دوس شد... هه ... رفیقای منو باش... 2 تاشونم گفتن پاتو از خوشبختیم بکش بیرون... شنیدم با سحر نامزد کرده ، یکی میگه آره یکی میگه نه...اینم از فاصله منو (...) !!!

بعدا نوشت : پست تر و آشغال تر از تو ندیدم یه بار ددیگه از ته دل ناله میکنم و نفرینت میکنم... الهی به حق جدم امام حسین جوری زمین گیر شی که نتونی از جات پاشی... ااااااااااااااااای خدا ناله منو بشنو...

نظر آزاد

145

مــی دانم! کــــار داری!
ســَرَت شـــلوغ است!
مــی دانم!
اما اینکـــه موقع خـ ــواب...
روی تخـــتت... چند ثانیه...
فقط لحــظه ای بــه ذهــتنت خـــطور کند...
کـــه یکـــ جــایی...کــــسی... روی تخـــتش...
موقع خــوابـــش...
برای "تـــو" اشــک مــــی ریزد ,سیگار میکشد

همین هـم بــرای مـــن کـــافیست


144

آن روزها که با تو بودن برایم آرزو بود

تمام شد !

امروز با تو بودن

یا نبودن فرقی ندارد...

سیگار باشد و خیابان ...

من میروم تا دود کنم هستی ام را ....!!


143

امشب
دیوانگى در من بالا زده!
نه سکوت
نه موسیقى
نه حتى سیگار ...
هیچ چیز و هیچ چیز
این دیوانگى را تسکین نمى دهد

جز عطر تنت لعنتى ...


142


من بودم و تو...

ویک عالمه حرف...

و ترازویی که سهم تورا از شعرهایم نشان می داد....

کاش بودی...

و می فهمیدی

وقت دلتنگی

یک اه....

چقدر وزن دارد...



141


تنــ ــد رفـتـ ـه استـ ــ ..

کــودکـ ـی هـایـ ـ مـ ـن ..

با دوچـ ـرخـه يـ ـ قــراضـه اشـ ـ کـ ـه همـ ـیشــه يـ ـ خـ ـدا

پنـچـ ـر بـود ..!


140

مرد زندانی داشت میخندید

نمیدانم به زندانی بودن خویش

یا به ازادی من!!

راستی زندان کدام سوی میله هاست.....؟!


امیرم بمیرم واسه غربتت ... بمیرم واسه غم صدات... امییییییییییییییر

139

بهترین خاطرات من تو این جاده بوده ، بهم همیشه طبیعتش آرامش داده خیلی قشنگه... اینجا استان زنجان شهرستان خرمدره جاده سوکهریزه...


بقیه تو ادامه مطلب...

ادامه نوشته

138

مشروب خوردم
سيگار کشيده ام
لباس تنگ و کوتاه پوشيدم
چرا دگر دعوايم نمکني لعنتي

نشان بده هنوز همان مرد هستي که روي من غيرت داشت .. ا

صلا من و يادت هست ؟!!!


137

چـه کـــرده اي بــا مــن . . . !!؟

کـه ايـن روزهـــا ،

تــــو را

فـقــط بـه انـدازه ي يـک اشتبــاه مـي شنـاسـم


نگاره: ‏چـه کـــرده اي بــا مــن . . . !!؟

کـه ايـن روزهـــا ،

تــــو را

فـقــط بـه انـدازه ي يـک اشتبــاه مـي شنـاسـم‏

136

آن شب ...

که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...

تماشا می کرد ...

آن شب که شب پره ها ..

عاشــقـــانه تر ..

نــــور را می جســـتند ...!

و اتاقم ..

سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !

دانستم..

تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!


135

عکســـــت را نگــــاه می کنــــم
آخ کــــه ایــــن عکـــس
پیـــر نمی شـــود
امــــــا ،

پیـــــــرم می کنــــد



134

كـــاش مي شـــد ؛

بــازي را از آخـــرش شـــــروع كـــرد

بيـــن دو نيمــــ ه

ميـــ ـــزدم به چــــاك

تا حمـــاقتــ هيــچ آغـــازي را نبينــمــ


133

به دنیــایتـان بگوییـد ،

تمام شــود !

ترسی نیست

من دنیــای ِ خودم را ،

خلاصه کرده اَم ،

در چند وجب ـی از یک آغوش ...


132

انگشتـانـ َم را روی دکمـه ـهایش
سـُـر می دهــم
و یـادم می آیـد
درست همین جــا !
رو بـه مشرق ِ همین تخت بــود کـه تـو
می نواختـی
تاری از موـهـایــم را
سـر مست می شــدیم!
می رقصیــدمُ
می خنــدیدم .
و آغوشـ َت ، کـه عمیق تــر می شـد
بـرای ِ من !
می نـوازم ، بی هیچ کلامــی
تـا ، تـــو باز پیــدا شـوی
لابه لای ِ ،

نُت ـهای ِ اینـ دلتنگـی !


131

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد
نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌کنی‌؟ اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد…

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد
به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌
که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که‌… نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند
به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد


130

کــــاش

از بیــنِ این همه آدم هـایی کــه

" پیشـــم " هستــند،

یکی،

" پشتــــم " بود !!!



129


به لب‌هات که نگاه مي‌کنم
تشنه‌ام مي‌شود.
در خاطره‌ي بيداري‌ام
برهنه‌اي
و در حافظه‌ي خوابم
خيس.
پلک مي‌زنم
با زنگوله‌هاي آسمان
خيس
در موج مي‌درخشي
و در اوج مي‌رقصي
چون ستاره‌اي آتش‌گرفته
يا گلي شکفته.


نگاره: ‏به لب‌هات که نگاه مي‌کنم
تشنه‌ام مي‌شود.
در خاطره‌ي بيداري‌ام
برهنه‌اي
و در حافظه‌ي خوابم
خيس.
پلک مي‌زنم
با زنگوله‌هاي آسمان
خيس
در موج مي‌درخشي
و در اوج مي‌رقصي
چون ستاره‌اي آتش‌گرفته
يا گلي شکفته.

Salar‏

128


خـسـتـه‌تـر از آنـم

کـه لـيـوانـي چـاي

آرامـَم کـنـد..

آغـوش ِ گـرم ِ تـو را مـي‌خـواهـم

... در جـنـگـلـي نـاشـنـاس

وقـتـي کـه آسـمـان

از لا‌بـه‌لاي شـاخـه‌هـا

سـرک مـي‌کـشـد . .


نگاره: ‏خـسـتـه‌تـر از آنـم

کـه لـيـوانـي چـاي

آرامـَم کـنـد..

آغـوش ِ گـرم ِ تـو را مـي‌خـواهـم

... در جـنـگـلـي نـاشـنـاس

وقـتـي کـه آسـمـان

از لا‌بـه‌لاي شـاخـه‌هـا

سـرک مـي‌کـشـد . .

Salar‏

127


بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود

چه بیقرار بودی زودتر بروی

از دلی که روزی

بی اجازه وارد آن شده بودی...


نگاره: ‏بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود

چه بیقرار بودی زودتر بروی

از دلی که روزی

بی اجازه وارد آن شده بودی...

=====ஜ۩۞۩ஜ=====
فرزانه‏

126

اون لحظه که گفتی یکی بهتر از تورو پیدا کردم
یاد اون روزایی افتادم که
به صدتا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم...

125


به صدایت که معتاد شدم 
رفتی !!!
حالا هر روز
 خاطره تزریق میکنم …نگاره: ‏دلم برايت تنگ شده !
مي خواهم آنقدر اشک بريزم
تا غبار فاصله از قلبم تميـــز شود .
ولي مي ترسم ...‏

124

تقصیر من نیستــــــــــ...

به تـــــ♥ـــو که می رســــــــــم...

تب می کنمــــــــــ،

به تـــــ♥ـــو که می رســــــــــم...

هوس آغوشتـــــــــ میسوزاندم،

به تـــــ♥ـــو که می رســــــــــم...

لبــــــــــــــانم از عطشت له له میزنند،

به تـــــ♥ـــو که میرســـــــــــــــم...

نگاهم خمـــــــــــــار نگاهت میشود،

به تـــــ♥ـــو که میرســـــــــــــم...

تقصیر تـــــ♥ـــو نیستـــــــــــــ،

نفسهـــــــــایت دیوانه ام میکند ...


123



هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند


حسین پناهی

122

درگـــــذر لحظــــهـ هــــا...


نجــــابتــــــ ثــــانیـــــهـ هــــاستــــ


میـــــروی


امــــا


مــــی مـــانـــد یـــادتـــــ


و بـــدانـــ


مــکــــــرر تــکــــــــراری....


121


تن های هرزه را سنگسار می کنند

غافل از آنکه شهر پر از فاحشه های مغزی است

و کسی نمی داند که مغزهای هرزه ویرانگرترند تا تن های هرزه

فروغ فرخزاد 

120

 
پسر گفت اگر میخواهی باهم بمانیم باید همه جوره با من باشی
دخترک که به شدت پسر را دوست داشت گفت:باشه عزیزم هر چه تو بگویی
پسرک دختر را عریان کرد, دختر آرام میلرزید ولی سخن نمیگفت میترسید عشقش ناراحت شورد
پسرک مانند ابری سیاه بدن دختر را به آغوش کشید
و بدون کوچکترین بوسه شروع کرد
...دخترک اهی کشید پسرک مانند چرخ خیاطی بالا و پایین میشد
دخترک بدنش میسوخت ولی صدای نمی آمد
پسرک چند تکان خرد و در کنار دخترک افتاد , دختر با خنده گفت آرام شدی عروسکم پسرک آرام خندید و لباس هایش را پوشید ورفت
دخترک ساعتی بعد تلفن را برداشت و زنگ زد گفت : سلام عشقم...
ولی پسرک مانند همیشه نبود و تنها گفت دیگر به من زنگ نزن و قطع کرد
دخترک عروسکش را بغل گرفت و در کنج اتاقش آرام گریست
چند سال گذشت
تبریک میگویم به پسر همان دخترک زیبا شد فاحشه قصه ما
فاحشه سیگارم تمام شده تو سیگار داری؟
فاحشه آرام میگویید چرا به دیگران نگفتی به جرم عاشق شدن فاحشه شدم ؟
من محکم تر سیگار را میکشم و آرام تر جواب میدهم از خجالت

119

اینجا جای یک دوست کم است،
از آن دوست هایی که نارو نمیزنند،
از آنهایی که وقتی یک سیگار بماند میگویند: بیا دو ترکه بکشیم،

از آنهایی که سر هر پیک حرفهای مردانه میزنند..


118

دلتنگم ...قرارمان فصل انگور ...
شراب که شدم بیا ...
تو جام بیاور ...

من جان ...!


117

غیرتت کجاست؟
زمانی که معشوقت از تجاوز تنهایی رنج میکشید
به جای درکش ترکش کردی..!!